اسكندر بيگ تركمان
632
تاريخ عالم آراى عباسى ( فارسى )
در ازدياد نهاد و بعد از معاودت موكب معلى چون جمعيت لشكر روى داده بود ارادهء يورش بدخشان نمود زيرا كه بعد از قضيه كشته شدن عبدالمؤمن خان جماعت چغتاى و بدخشيان كه از بيم اوزبكيه در بيغولهاى كوهستان خزيده بودند از هر گوشه سر برآورده فراهم آمدند و بديع الزمان نامى از نژاد خواجههاى احرار كه نواده دخترى شاه سليمان والى بدخشان بود بر خود والى ساخته اوربكيه را از آنملك برانده بودند . در اين دو سه سال كه ميانهء اوزبكيه فترت بود آن ولايت در حيطهء تصرف ميرزاى مذكور و سباه چغتاى بود و چون باقيخان بدانولايت رفت بديع الزمان ميرزا قوت جنگ صحرا در خود نديده بقلعه متحصن بدخشيان اكثر با او بيوفائى كرده تفرقه و پراكندگى در ميان ايشان افتاد عاقبت الامر باقى خان بر قلعه مستولى شده بديع الزمان ميرزا را بدست آورده از پاى درآورد و آن ولايت را بيكى از امراى معتمد سپرد و در خلال اين احوال بعضى امراء كه با او قصد غدرى داشتهاند بياسا رسيدند شرح واقعه آنكه چنين مذكور شد كه در حين توجه رايات جلال بعضى امراى اوزبكيه كه بباقيخان بد مظنه بودهاند در بلخ با يكديگر مواضعه نموده اراده كرده بودهاند كه او را ضايع كرده بجانب جهانگير خان ميل نمايند . بعد از خبر مراجعت موكب همايون از آن داعيه باز آمدهاند اما يكى از اهل مواضعه اظهار دولتخواهى نزد او زبان باظهار اين راز گشوده بوده در اينوقت كه خاطر او از توهمات لشكر بيگانه جمع شده مهم بدخشان نيز بر حسب دلخواه سرانجام يافت در مقام دفع بدخواهان درآمد و امراى اوزبكيه را كه داخل آن مواضعه بودهاند ببهانه كنگاش جمع نموده بعضى از دولتخواهان و فدويانرا در كمين بازداشته در اثناى محاوره عتاب و خطاب آغاز نهاده اظهار اين مقدمه نمود آن جماعت انكار كردند شخصى كه كشف اين سر نموده بود با ايشان مواجهه شد حكم بگرفت و گير آن جماعت صادر شد . همان لحظه سى چهل نفر از امرا و اعيان اوزبكيه كه اسم و رسمى داشتند بياساء رسيدند و در عوض آن جماعت تربيت كردهاى خود را تعيين نموده بكامرانى و اقبال بجانب بخارا عود نموده ديگر باره چمن دولتش سر سبزى آغاز نهاد و كلرى محمد جان قزاق كه [ 438 ] در تاشكند لواى استقلال مرتفع گردانيده بود با او در مقام ملايمت درآمده علماء و ريش سفيدان او بجهة تقويت مذهب تجويز مصالحه كرده ايلچيان به خدمت باقيخان فرستادند و باقيخان هميشه در فكر و انديشهء ولايت تاشكند بود كه بچه كيفيت از تصرف قراق انتزاع نمايد اما از بيم صولت و سطوت سپاه قزلباش تن بمصالحه داده با او بمصلحت وقت صلحگونه كرده اما همواره از شكوه و سطوت قاهرهء شاهى و غلبه و ازدحام لشكر قزلباش كه در سفر بلخ مشاهده نموده بود انديشهمند بوده اظهار مينمود كه عنقريب شاه والاجاه لشكر بدين ديار خواهد كشيد و لافهاى گزاف كه پيش ازين ميزد ترك نموده زبان در كام كشيده بامراى سرحد خود تحريك نمود كه با امراى عظام مرو و ماروچاق و هرات خصوصيت و آشنائى نمايند كه با يكديگر ترك خصومت كرده متعرض مملكت يكديگر نشوند مانع آمد و شد قوافل و تجار نگردند . امراى عظام حقيقت بپايهء سرير اعلى عرض نمودند از موقف جلال نيز حكم همايون بنا بر ترفيه حال رعايا صادر شد كه تا نهضت موكب همايون بدان طرف واقع نشود در امنيت و استقامت سرحد كوشيده ابواب آمد و شد مترددين و تجار مسدود نسازند و دو سه سال بين الجانبين منازغه روى ننمود و دست - درازى از طرفين واقع نشد و ولايت خراسان بنيروى دولت قاهره مهبط امن و امان بود اما در خاطر